مشروح سخنرانی آیت الله اسلامی شهرستانی شب قدر نوزدهم رمضان المبارک (17/4/1394)
مشروح سخنرانی مهم و عالمانه حضرت آیت الله اسلامی شهرستانی که در مراسم احیا شب قدر نوزدهم رمضان المبارک (17/4/1394) در جمع علما و مهاجرین افغانستانی مقیم قم در دفتر حضرت آیت الله العظمی محقق کابلی(مدظله العالی) ایراد شده است.

بسمه الله الرحمن الرحیم.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین بارئ الخلائق اجمعین باعث الانبیاء و المرسلین الصلاة و السلام علی حقیقة نوره و هیکل ظهوره ... الذی روحه نسخة ... و قلبه خزانة الحی الذی لا یموت طاووس الکبریاء ... الجبروت الذی سمی فی السماء بأحمد و فی الأرض بأبی القاسم المصطفی محمد رسول الله صلی الله علیه و آله و علی آله الاطیبین الانجبین الهداة المهدیین و اللعنة الدائمة الابدیة علی اعدائهم و منکری فضائلهم و غاصبی حقوقهم من الان الی قیام یوم الدین
قال الملک الحمید فی قرآنه المجید و قوله الحق و هو اصدق الصادقین و نعم ما قال رب العالمین : و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤوف بالعباد
 
شب مبارکه قدر است دعا و عبادات و طاعات انشاء الله اگر با اخلاص باشد قبول درگاه ذات حق تبارک و تعالی است و همچنین شب ضربت خوردن مولا امیر المؤمنین علیه آلاف التحیة و الثناست در شب قدر عموما اعمال شب قدر را بیان می کنند شما هم بهتر می دانید که اعمال شب قدر چیست همین جوشن کبیر و قران خواندن و دعاهایی که خودتان می کنید دعاهایی که مأثور است از جانب ائمه علیهم الصلاة و السلام اما من این آیه شریفه را که عنوان کردم برای این است که امیر المؤمنین علیه الصلاة و السلام اولین کسی است که ایمان آورده و اولین کسی است که فداکاری کرده اولین شخصیتی است که در بستر مبارک پیغمبر اسلام خوابیده تا پیغمبر نجات پیدا کند.
چهل طائفه قریش اجماع کردند با رهنمایی شیطان رجیم که پیغمبر را چهل طائفه هر طائفه ای یک پهلوان و یک قهرمان مهیا بشود پیغمبر را شبانه در بسترش به قتل برساند خداوند تبارک و تعالی به پیغمبر وحی می فرماید که در جای خود پسر عم خود علی بن ابیطالب علیه الصلاة و السلام را بگذار و خود خارج شو از مکه معظمه حالا این داستان های زیادی دارد بحث زیادی دارد مسافرت پیغمبر بماند جایش اینجا نیست به علی فرمود یا علی در بستر من شما بخواب من مأموریت دارم که از مکه معظمة وطن اصلی خودم خارج بشوم خیلی هم دلگیر بود پیغمبر خطاب آمد ان الذی فرض علیک القرآن لرادّک الی معاد تو را برمی گرداند بر موعد اصلی ات مکه معظمة به هر صورت امیر المؤمنین ع عرضه داشت یا رسول الله شما سالم می مانید فرمود بله دیگر نگفت من سالم می مانم یا نه این اولین فداکاری امیر المؤمنین است پس چرا مردم آن زمان مخصوصا بزرگان آن زمان بزرگانی در نزد مردم نه در نزد خدا کسانی که مردم خیال می کردند اینها کسانی هستند مخالفت کردن با علی(ع) چند جهت است که مردم مخالفت می کردند یکی از جهات حسادت آن مردم بود چون علی در همه فضائل از همه بالاتر بود دیگران اصلا فضیلتی نداشت تا بگوییم بالاتر بود تمام فضائل و مناقب را امیر المؤمنین بعد از پیامبر اکرم دارا بود.
از نظر جسمی هم امیر المؤمنین(ع) قوی ترین مردان آن زمان بود. می گویند در هنگام صباوت اسبی که در حال دویدن بود امیر المؤمنین جلوی ان اسب می ایستاد سینه اسب را می گرفت اسب نمی توانست حرکت بکند در حالی که هنوز هفت هشت ساله ده ساله هم کمتر بود مثلا مورخین این گونه می نویسند جسه قوی داشت دست دست الهی بود کانه. که خودش می فرماید والله ما قلعت باب خیبر بقوة إنسانیة بل بقوة ربانیة این باب خیبر را در خیبر را من نکند م من به نیرویی که ذات حق تعالی به من داد، این باب خیبر شوخی نیست ها! می نویسند مورخین که این طولش هجده زرع بود عرضش ده زرع بود ضخامتش هم شش زرع بود از سنگ بود از سنگ های مکه و مدینه این را درست کرده بودند چهل نفر بازو بسته می کردند که ابن ابی الحدید اشعاری دارد یا قالع الباب الذی عن هزّه عجزت أکف اربعون و اربع ای شخصیت علی تو شخصی ای که قلع کردی کندی در خیبر را آن در آن چنانی که عجزت عن هزّه اربعون و اربع چهل و چهار نفر از تکان دادن آن عاجز بوده است.
یا برق إن جئت الغرّی فقل له/ أتراک تعلم من بأرضک مودع
فیک ابن عمران الکلیم و بعده/ عیسی یقفّیه و احمد یتبع
بل فیک نور الله جل جلاله/ لذوی البصائر یستشف و یلمع
یا قالع الباب الذی عن هزّه/ عجزت أکف اربعون و اربع
لو لا حدوثک قلت إنک جاعل/ الارواح فی الاشباح و المتنزّ
این اشعار را ترجمه کنم برای شما
یا برق ... ابن ابی الحدید می گوید ها! خودش سنی معتزله است می گوید ای برق اگر رفتی به سرزمین غری بگو یا ارض غری می دانی چه بدن مبارک و جسد مطهری در تو به ودیعت گذاشته شده است؟
فیک ابن عمران الکلیم ... یتبع ، در سرزمین غری که سرزمین نجف باشد فرزند عمران است موسای کلیم الله است و کسی است که پیغمبر اسلام را احمد محمد خاتم الانبیاء را او متابعت کرد بعد می فرماید بل فیک نورالله ای سرزمین نجف نور خداوند در تو دفن است لذوی ... برای کسانی که بصیرت دارند چشم واقعی دارند کسانی که چشم واقعی دارند با قلب نوریت تو را می دانند که چه نوری در تو دفن است.
بعد می گوید ای امیر المؤمنین اگر تو حادث نبودی می دانم که بودی بعد آمده ای اگر حادث نبودی من می گفتم این ارواح را در قالب بدن ها تو قرار می دادی اما می دانم تو حادثی بنابر این تو حادثی خدا نیستی مثلا. بعد می فرماید بل أنت یوم القیامة حاکم/ للعالمین شافع و مشفع ای علی حاکم در روز قیامت تو هستی شافع مشفع هم در قیامت تو هستی. این فضائلش را همه قبول دارند منتهی در آن زمان حسد ورزیدند چرا حسد ورزیدند چون که تمام فضائل به نام علی(ع) تمام شد.
اگر در خیبر را کند علی کند پیغمبر فرمود من فردا رایت اسلام را به دست کسی می دهم که خدا و رسول او را دوست دارد او هم خدا و رسول را دوست دارد بعد هم پیامبر فرمود یاعلی انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی. این فضائل معلوم است و جایش هم نیست که اینجا. در این فضائل حسودان حسد بردند در زمانی که پیغمبر ارتحال کرد آمدند مقام علی(ع) را غاصبین غصب کردند تا در آن روزی که باز علی روی کار آمدند باز با علی بیعت نکردند عده زیادی. طلحه و زبیر بیعت نکردند عبدالله بن عمر بیعت نکردند شخصیت های زیادی بیعت نکردند.
جنگ صفین را به راه انداختند اول جنگ جمل را بعد جنگ صفین را بعد هم از جنگ صفین متولد شد خوارج نهروان. به هر صورت علی را دوست نداشتند چرا؟ یک چیز دیگر علی از هیچ خانه ای نیست که از آن خانه کسی را به جهنم واصل نکرده باشد چون همه مردم کفار و مشرک بودند دیگر. وقتی جنگ های اسلام پیش آمد امیر المؤمنین ع همه کفار را همه کسانی که خیلی قدرت داشت به دست مبارک امیر المؤمنین به جهنم واصل شد.
در تاریخ این طور دارد که هیچ خانه ای نبود مگر اینکه از آنها کسی به دست مبارک علی(ع) به درک واصل شده باشد. کسی دوست ندارد کسی برادرش را کشته است دوست ندارد قاتل برادرش را او را تعریف کند یا از او پیروی کند ولو به حق کشته باشد مثلا. حتی پیغمبر اسلام وقتی که فتح مکه پیش آمد مکه را فتح کرد مردم همه امدند اسلام آوردند به پیغمبر یک وقتی وحشی آمد قاتل حمزه پیغمبر، از پشت سر پیغمبر آمد همانجا از پشت سر گفت که اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله. پیغمبر سر مقدس را بلند کرد دید وحشی است گفت من اسلامت را قبول کردم اما صورتت را از من دور کن هیچ وقت پیش من نیا. از این جهت هم اکثر مردم از علی(ع) دل خوشی نداشتند.
سبب سومش هم این بود با علی کسی نمی توانست زندگی کند که علی همه را برابر حساب می کرد وقتی که روی کار آمد بیت المال را مساوی و بالسویه تقسیم می کند مردم شکایت کردند آنهایی که خودشان را شخصیتی می دانستند که چرا علی این گونه رفتار می کند حتی مالک اشتر آمد ها! البته نه برای خودش آمد گفت مولای من فضّل العرب علی الموالی. موالی یعنی عجم ها کسانی که غیر از عرب ها رفته بودند مسلمان شده بودند انها را می گفتند موالی و دوستان.
مولا عرب ها را بر موالی فضیلت شان بده چون این جوری نمی شود یک بنده ای را یک موالی ای را که اصلش بنده بوده بلال حبشی سیاه را شما آمدی با عربهای یکسان قرار می دهی این درست جور در نمی آید. حضرت فرمودند که أأطلب النصر بالجور آیا من پیروزی را با ظلم بدست آورم؟ من هرگز این کار را نمی کنم مادامی که در آسمان ستاره ای باشد مادامی که قصه گویی طولانی باشد هرگز من این کار را نمی کنم. مسلمانها همه دشمن یکسان است با علی! که همه نمی تواند زندگی کند از این جهت. همه رفتند پیش معاویه مثلا بعد از جنگ صفین و بعد از جنگ نهروان و... .
حتی عقیل دوبار آمده پیش برادرش. یک مرتبه با بچه هایش آمده علی در نهج البلاغه می گوید یک دفعه دیگر آمده در کوفه امیرالمؤمنین در قصر نشسته بود آمد گفت یا علی یا اخاه من خیلی مقروضم این دین مرا ادا کن حضرت فرمودند من که چیزی ندارم. من شهریه ای دارم راتبه ای دارم. شهریه علی مثل دیگران بود. از بیت المال تا می توانست استفاده نمی کرد مگر ضرورتا مثل دیگران استفاده می کرد. هیچ ترجیحی در بین نبود.
گفت من مالک چیزی نیستم می خواهی بعد از اینکه راتبه خودم را گرفتم آن را با تو نصف کنم. گفت این که دین مرا ادا نمی کند. امیر المؤمنین پس فرمود بیا پس با هم برویم پایین. عقیل فکر کرد پایین که می رویم پس ایشان چیزی می دهد. آورد جلوی دکان های کوفه، آنها را نشان داد دکان های زرگری را و گفت من قفل اینها را باز می کنم هر چه دلت می خواهد بردار گفت برادر من که برای دزدی نیامدم امام فرمود چه فرقی دارد بیت المال مال من نیست چه از انجا بدهم چه از اینجا هر دو حرام است.
عبدالله بن عمر هم بیعت نکرد او مقدس نمایی می کرد می گفت به جهت اینکه علی خیلی می کشد هم کفار را می کشد و هم مسلمانان را. او در جنگ صفین می گفت علی مسلمانها را کشته است در جمل و نهروان هم همین طور و من تورع می کنم و با او بیعت نمی کنم. بعد با کی بیعت کرد. بعد روزگار گذشت و علی از دنیا رفت و نوبت رسید به یزید بن معاویه لعنة الله علیهما. بعد حجاج ابن یوسف ثقفی نماینده یزید بود این عبدالله بن عمر آمد کنار او. حجاج مشغول کتابت بود. عبدالله گفت آمدم بیعت کنم چون از پیغمبر شنیدم هر کس از دنیا برود و امام زمان خود را نشناسد و با او بیعت نکند به مرگ جاهلی مرده است. شما نماینده یزید هستی من می خواهم با شما بیعت کنم. حجاج گفت دستم بند است و پایش را جلو آورد و گفت بیا بیعت کن. او با علی بیعت نکرد ببین آمده با حجاج جنایت کار مشهور تاریخ بیعت می کند.
عدالت علی سبب شهادت علی است همان که آن لبنانی گفت قتل فی محراب عبادته لشدّة عدله؛ در محراب عبادتش برای آن شدت عدالتی که حضرت علی علیه الصلاة و السلام داشت، در محراب عبادت به شهادت رسید، امیر المؤمنین. عدالت علی سبب شهادتش بوده او این جور می گوید.
علی زاهد بود دیگر. علی دیگر پشت دنیا نمی گشت. این جور نیست که ما بگوییم آن زمان چیزی نبود که علی از او استفاده کند نه همه چیز بود معاویه کاخ اخضر درست کرده بود. کاخ سبز در شام و همه چیز تصرف کرده بود.علی هم اگر می خواست همه چیز در تحت تصرفش بود اما نه؛ علی یک پیراهن داشت، یک پیراهن اینقدر می پوشید اینقدر وصله می زد که خودش گفت و لقد رقّعت مِدرعتی حتی استحییت من راقعها، این قدر این پیراهنم را وصله زدم که از وصله زننده من خجالت می کشیدم حیا می کردم یک کسی هم به من گفت فقال لی قائل ألا تنبذها یا علی، گفت یا علی این پیراهن را دیگر ولش نمی کنی بست نیست چقدر وصله اش می زنی علی فرمود اعْزُبْ عَنِّی علی الصَّبَاحِ یَحْمَدُ الْقَوْمُ السُّرَى روزی قیامت صبح که شود کاروان آن کسی را ستایش می کند که به شب سیر کرده است و راه رفته است؛ معنایش این است که دنیا شب است این شب دنیا می گذرد ستایش مال کسی است که در این شب دنیا درست سیر کرده باشد، قوم صباح قیامت، این سیر کنندگان شب را، در آنجا ستایش خواهند کرد یعنی روز قیامت معلوم می شود که من درست کار کردم با این پیراهن کذایی یا شما.
وَ لَوْ شِئْتُ‏ لَاهْتَدَیْتُ‏ الطَّرِیقَ‏ إِلَى مُصَفَّى هَذَا، الْعَسَلِ وَ لُبَابِ هَذَا الْقَمْحِ وَ نَسَائِجِ هَذَا الْقَزِّ وَ لَکِنْ هَیْهَاتَ أَنْ یَغْلِبَنِی هَوَایَ وَ یَقُودَنِی جَشَعِی إِلَى تَخَیُّرِ الْأَطْعِمَةِ وَ لَعَلَّ بِالْحِجَازِ أَوْ الْیَمَامَةِ مَنْ لَا طَمَعَ لَهُ فِی الْقُرْصِ وَ لَا عَهْدَ لَهُ بِالشِّبَعِ أَوْ أَبِیتَ مِبْطَاناً وَ حَوْلِی بُطُونٌ غَرْثَى وَ أَکْبَادٌ حَرَّى أَوْ أَکُونَ کَمَا قَالَ الْقَائِلُ-
وَ حَسْبُکَ دَاءً أَنْ تَبِیتَ بِبِطْنَةٍ/    وَ حَوْلَکَ أَکْبَادٌ تَحِنُّ إِلَى الْقِد
فقط این کلمات را ترجمه کنم شما هم شاید اینها را زیاد شنیده اید دیگر شما را به خدا می سپارم دیگر نه من حالش را دارم نه شما. به هر صورت با نیت خالص بنشینید این کلماتی که با این زبان الکن من کلمات عربی را ترجمه کنم بشنوید انشاء الله خدا به شما ثواب بدهد و شب هم شب قدر و شب ضربت خوردن مولی الموالی امیر مؤمنان علی علیه الصلاة و السلام است.
به عثمان بن حنیف می گوید لو شئت ..... العسل. عثمان چرا مهمانی رفتی؟ عثمان بن حنیف وکیل و نماینده علی در بصره است. یک شبی مهمانی رفته در این مهمانی کی بوده است؟ بزرگان و رؤسا بوده است؟ رئیس ارتش بوده رئیس مثلا شهرداری بوده، رئیس قضاوت، مثلا کی بوده کی بوده کی بوده، بعد علی هم چشم داشت. علی هم گماشتگانی داشت که مراقب باشند که اصحابش چه کار می کنند خبر دادند به علی که عثمان به فلان مهمانی رفته که در آن مهمانی تماما اعیان و اشراف بوده اند مثلا. از فقرا خبری نبوده است. آن وقت علی گفت چرا به آن مهمانی رفتی؟ ای عثمان لو شئت لاهتدیت الطریق إلی مصفّی هذا العسل، و لباب هذا القمح اگر من بخواهم زندگانی خودم را با این عسل صافی می توانم زندگی کنم از مغز گندم می توانم استفاده کنم و نسائج هذا القزّ از لباس های ابریشم می توانم استفاده کنم. این جوری نیست که دست علی نرسد، چرا رفتی به آن مهمانی. و لکن هیهات إن یغلبنی هوای و یقودنی جشعی الی تخیر الاطعمه خیلی خیلی دور است که جشع من میل من هوای نفس من مرا وادار کند که طعام ها را اختیار کنم. این طعام خوب است آن طعام بد است چندین تا طعام در سفره بیاور علی از آن طعامی استفاده کند که از همه لذیذ تر باشد، نه علی هرگز این کار را نمی کند. و بعد می فرماید که آیا من مصداق قول این شاعر باشم که گفته است
وَ حَسْبُکَ دَاءً أَنْ تَبِیتَ بِبِطْنَةٍ/    وَ حَوْلَکَ أَکْبَادٌ تَحِنُّ إِلَى الْقِد
تو را این درد بس است که تو با شکم پر بخوابی و اطرافت همسایگانت کسانی باشند که مایل به قدّ باشد قدّ چیست؟ پوست خشکیده در بیابان ها. یک پوست حیوانی در بیابان خشکیده باشد در آن زمان این جور بوده است دیگر خیلی طعام کم بوده و کم گیر می آمده است حالا این شاعر این را می گوید شخص گرسنه ای که قدّی را آورده باشد توی آب بجوشاند تا از او استفاده کند. این درد تو را بس است. و حسبک داء ... القدّ.
ابراهیم ادهم گفت که هر سال به مکه می رفتم یک سال 50 هزار درهم فراهم کرده بودم که بروم مکه رفتم گذرم از کاروان سرایی افتاد دیدم یک ضعیفه ای یک مرغ مرده ای را از کاروان سرایی که هیچ کس درون آن نبود به دامنش گرفته می برد. گفتم این را کجا می بری؟ گفت یک هفته است که بچه های من غذا نخورند حالا این خوردن این حرام برای ما حلال شده است می خواهم بروم برای بچه هایم بپزم!
گفت دلم برقی زد 50 هزار درهم را به او دادم و رفتم خانه نشستم. مکیانی که از مکه آمدند دیدار آنها رفتم گفتم حجکم مقبول و سعیکم مشکور. آنها می گفتند حج شما هم قبول باشد سعی شما هم مشکور باشد! یادت است تو را در عرفات دیدیم تو را در طواف دیدیم تو را در کدام شارع و جاده دیدیم. یک نفر دو نفر هر کس را که به دیدنش می رفتم به من می گفت تو را دیدیم. گفتم من که به مکه نرفتم. بعد الهام شد به قلبش یا هر چی که ابراهیم آنی که به آن زن دادی خداوند ملکی را مأمور کرده هر سال به جای تو مکه به جای آورد.
علی(ع) یکی از اسباب شهادتش همان زهد علی بوده است. شما این کسانی که در نهروان هستند خیال می کنید چه کسانی بودند. اینها شب نماز بودند ها. ابن ملجم مرادی از اصحاب خود علی بود از یمن آمده بود همیشه با علی بود سر سفره علی بود گاهی هم اشاره می شد که او قاتل علی است خبر شد گفت یا علی مرا بکش اگر خبر داری؟ امام می گفت چگونه من قاتلم را بکشم. کیف اقتل قاتلی؟ کیف اقتل من لا یقتلنی؟ چگونه بکشم کسی را که هنوز مرا نکشته هنوز زخمی به من نزده است؟
به هر صورت این شب نماز بود در جنگ صفین او خدعه ای را که عمروعاص قرآن ها را سر نیزه کرد که مفصل است داستانش بماند اینها گفتند یا علی ما با قرآن جنگ نداریم. علی(ع) فرمود أنا کلام الله الناطق، من قرآن ناطق هستم اما اینها نفهمیدند از علی جدا شدند گفتند هم علی کافر شده و هم معاویه. این شب نمازها کارشان به جایی رسیده بود که از مردم سؤال می کردند شما علی را دوست داری یا نداری؟ اگر کسی می گفت من علی را دوست ندارم می گفت تو از مایی. اما اگر می گفت او را دوست دارم او را به قتل می رساندند!
خباب بن ارت را در یکی از جاهای علی الظاهر عراق بوده زیر یک نخله خرما از او پرسیدند تو علی را دوست داری یا نه؟ گفت چگونه من دوست ندارم؟! علی را خدا و پیغمبر دوست دارد! او را کشتند همسرش را هم کشتند بچه درون شکم همسرش را هم کشتند! بعد یک دانه خرما افتاد از نخل یکی رفت که آن را بخورد صدا زدند که آهای چرا مال مردم را می خوری؟ حرام است!! مؤمن را کشته است همسرش را کشته بعد می گوید چرا حرام می خوری! مثل همین داعشی ها لا اله الا الله می گویند مسلمانها را می کشند اطفال را می کشد زن ها را سر می برد می فروشد، این چگونه است این چه رقم است از کجا آمده؟ به هر صورت!
امیر المؤمنین(ع) قتل فی محراب عبادته لشدّة عدله همین خوارج نهروان که نه هزار نفر بودند در جنگ نهروان همه شان کشته شد به دست امیر المؤمنین ع. نه نفر از اینها ماندند. علی می فرماید اینها نطفه شان تا آخر خواهد بود یعنی این خوارج گمشدنی نیست همیشه خواهد بود این داعشی ها که آمدند به ذهنم آمد که این مصداق کلام امیر المؤمنین است مانند آنها عمل می کند. تمام مسلمانها را می کشند فقط خودشان را مسلمان می دانند.
علی(ع) اینها را همه را کشتند مگر نه نفر که فراری شدند در مکه رفتند جمع شدند یک روزی سه نفر از اینها نشستند با هم مشاوره کردند سه نفر یکی عبدالرحمان بن ملجم مرادی که از یمن آمده یکی هم برک بن عبدالله جنینی یکی دیگر هم عمرو بن سهیمی گفتند دنیای اسلام را سه نفر به هم زدند، معاویه، عمروعاص و علی. فرق نمی گذاشتند آقا فرق اینها را نمی فهمیدند. آدم که درست بصیرت نداشته باشد کارش به اینجا می کشد!
یک روایت دارد در کلمات قصار امیر المؤمنین(ع) روزه هم می گیرد ها نماز هم می خواند علی می فرماید که ربّ صائم لیس من صیامه الا الجوع و الظّمأ. بسا روزه دارانی هستند که از روزه اش غیر از گرسنگی و تشنگی چیز دیگری بهره ندارد چون عمل نمی کند به شرایط روزه دار و ربّ قائم لیس لقیامه إلا الزحمة و التعب. بسا کسی شب نماز است منتهی از این نماز شبش بهره ای ندارد جز زحمت بعد می فرماید خوشا نوم الأکیاس خوشا به حال کسانی که خواب می کنند اما خوابش زیرکانه است. خواب زیرکانه یعنی خدا را در نظر دارد حرامی مرتکب نمی شود غیبت کسی را نمی کند مال کسی را نمی خورد وظایف خودش را ادا می کند خوشا نوم الأکیاس آنها عبادت می کردند نماز هم می خواندند اما می گفتند معاویه و علی و عمرو عاص دنیا را شلوغ کرده مثلا. چه کنیم؟
عبدالرحمان بن ملجم گفت من علی بن ابیطالب را می کشم. بعد برک بن عبدالله گفت من معاویه را می کشم بعد عمرو بن سهیمی گفت من عمرو عاص را می کشم. کی؟ گفتند شب نوزدهم ماه مبارک رمضان بهترین عمل این است شب شب قدر است این جوری می گفتند شب قدر است بهترین عمل این است که این دشمنان خدا را بکشیم.
به هر صورت بنا شد که این گونه کار کنند. هر کسی دنبال هدف خود رفت. او کسی که قرار بود معاویه را بکشد. در نماز جماعت شمشیری حواله معاویه کرد به ران معاویه خورد رانش زخمی شد طبیب آوردند طبیب گفت مداوا می شوی به شرطی که دیگر اولاد نیاوری گفت اولاد نمی خواهم یزید مرا کفایت می کند بعد عمروعاص خبیث مریض شده بود یک قاضی را جای خودش فرستاده بود و او را جای عمرو عاص کشتند.
اما ابن ملجم مرادی آمد کوفه آن زن را هم دید قطامه را بعد آن زن را دید که جمالی دارد علی الظاهر فریفته شد درخواست کرد.
گفت که مهرم سنگین است گفت مهرت چیست؟ گفت یکی اینکه سه هزار درهم بدهی یک غلام بدهی یک کنیز بدهی بعد علی(ع) را هم باید به شهادت برسانی. گفت من برای همین آمدم. مانند همین شب این شبی که برادر عزیزمان خواند مهمان دخترش ام کلثوم است امیر المؤمنین علیه الصلاة و السلام یکی از این غذاها را بردار دخترم کی دیدی پدرت چند رنگ غذا داشته باشد خواست نمک را بردارد گفت شیر را بردار. شیر را برداشت. بعد آن شب علی می گفت هی والله هی والله این همان شب است که پیغمبر خدا به من خبر داد فرموده بود یا علی اشقی الاولین و الآخرین این سر مقدست را مجروح می کند خون سر مقدست سرازیر این لحیه مقدست می شود خضاب می کند.
کی؟ در رمضان خواهد بود هی والله این همان شبی است که پیغمبر فرمود. صبح نزدیک شد امیر المؤمنین ع می خواهد مسجد برود از صحن حیات که آمد حیات علی هم خیلی حیات بزرگی نبوده یک دانه مرغابی بود حالا حیات هم مال دخترش بوده ظاهرا وقتی حرکت کرد مرغابی با منقار خودش دامن امیر المؤمنین را می گرفت حضرت فرمود دعوهنّ صوائح بعدهنّ دوائح این مرغابی ها را برگردانید اینها صیحه زنندگانی هستند که بعد از اینها نوحه سرایی شما بلند خواهد شد.
امیرالمؤمنین آمد درمسجد خفتگان را یکی یکی بیدار کرد نماز صبح را می خواند چنان ضربتی به فرق امیر المؤمنین زد که منادی در بین زمین و آسمان ندا داد قتل و الله ابن عم المصطفی قتل علی المرتضی و قد هدّمت ارکان الکعبة و السماوات خدایا ارکان کعبه و سماوات شکست پسر عم پیغمبر به شهادت رسید امیر المؤمنین این خاک ها را بر می داشت بر زخم سرش می ریخت منها خلقناکم و فیها نعیدکم و منها نخرجکم تارة أخری. آمدند حسن و حسین در جماعت بودند.
اما زینب این صدا را شنیده که به خدا علی مرتضی به شهادت رسید منتظر است که چه می شود حسن و حسین نماز را تمام کرند بعد گلیمی آوردند بدن مطهر مولا را روی گلیم گذاشتند تا در خانه آورند در خانه که آوردند فرمود دیگر حسن جانم حسین من، مرا بگذارید با پای خودم خانه بروم چرا؟ شما که نمی توانید؛ فرمود من نمی خواهم دخترانم مرا با این حال ببینند یا علی حاضر نشدی در حالی که یک زخم بیشتر نداشتی با این حال تو را ببینند. اما جایت خالی یا علی در کربلا نبودی حسینت سر در بدن ندارد خواهرش زینب آمده بالین بدن پاره پاره برادرش صدا می زند آیا تو برادر زینبی آیا تو پسر مادر زینبی زینب اینقدر گریه کرد که حتی شتر ها هم به گریه در آمدند خیول اسبها و شترها! تاریخ نوشته است که هم دوست هم دشمن دوست نبود در کربلا کسی. دشمنان هم گریه کردند اسبها و شترها هم گریه کردند برای بدن پاره پاره حسین در سرزمین کربلا
خدایا ما را بیامرز
اموات و گذشتگان همه ما را بیامرز
خدایا این قلیل تعزیه داری از همه به شایستگی قبول بفرما
خدایا این طاعت و عبادات قلیله همه ما را قبول درگاه خودت بفرما
اللهم صل علی محمد و آل محمد
 

 


نوشته شده توسط : مدیریت سایت
تاریخ انتشار:
1394-05-06