مراسم دهه اول محرم 1438 در دفتر اصفهان
خلاصه ای از سخنرانی دهه اول محرم 1438 قمری( 1395 شمسی) در دفتر حضرت آیت الله العظمی محقق کابلی(مدظله العالی)در اصفهان با سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین دکتر عبدالمؤمن حکیمی(عرفانی):
بسم الله الرحمن الرحیم، الحمد لله رب العالمین، والصلاة والسلام على سیدنا و نبینا محمد(صلی الله علیه و آله) و علی آله الطیبین الطاهرین(علیهم السلام) لاسیما مولانا بقیه الله الاعظم(روحی و ارواح العالمین له الفداء) و اللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین، اما بعد: یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ، ارْجِعی‏ إِلى‏ رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً، فَادْخُلی‏ فی‏ عِبادی، وَ ادْخُلی‏ جَنَّتی‏.

بسم الله الرحمن الرحیم، الحمد لله رب العالمین، والصلاة والسلام على سیدنا و نبینا محمد(صلی الله علیه و آله) و علی آله الطیبین الطاهرین(علیهم السلام) لاسیما مولانا بقیه الله الاعظم(روحی و ارواح العالمین له الفداء) و اللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین، اما بعد: یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ، ارْجِعی‏ إِلى‏ رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً، فَادْخُلی‏ فی‏ عِبادی، وَ ادْخُلی‏ جَنَّتی‏.

باز این چه شورش است، پریشان شدم حسین

ماه محرّم آمد و گریان شدم حسین

تا که هلال ماه عزایت حلول کرد

دل بیقرار و بی سرو سامان شدم حسین

این سفره های روضه پر از رزق و برکت است

شکر خدا دو مرتبه مهمان شدم حسین

ممنونم از نگاه کریمانه ات که باز

ماندم، گدای بزم محبّان شدم حسین

با اینکه پر گناهم و شرمنده ام ولی

بخشیده ای که شامل احسان شدم حسین

از لحظه ای که اذن محرّم گرفته ام

بی تاب قصه ی لب عطشان شدم حسین

وقتی ز خون تو رگ اسلام تازه شد

قطعاً به خاطر تو مسلمان شدم حسین

از امام صادق(ع) است در روایتی طولانی که در آن درباره حال امام حسین(ع) مطالبی را ذکر می‌کند و می‌فرماید: امام حسین(ع) به افرادى که برایش گریه می‌کنند نظر مرحمت دارد و براى آنان طلب مغفرت می‌نماید و از پدرش تقاضا می‌کند براى ایشان طلب آمرزش کند. امام حسین(ع) به گریه ‏کننده خود می‌گوید: اگر می‌دانستى خدا چه ثواب‌هائى براى تو آماده کرده فرح و خوشحالى تو از این غم و اندوه تو بیشتر می‌شد. امام حسین(ع) براى کلیه گناه و خطاهاى وى استغفار خواهد کرد.

عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ(ع) فِی حَدِیثٍ طَوِیلٍ یَذْکُرُ فِیهِ حَالَ الْحُسَیْنِ(ع) قَالَ وَ إِنَّهُ لَیَنْظُرُ إِلَى مَنْ یَبْکِیهِ فَیَسْتَغْفِرُ لَهُ وَ یَسْأَلُ أَبَاهُ الِاسْتِغْفَارَ لَهُ وَ یَقُولُ أَیُّهَا الْبَاکِی لَوْ عَلِمْتَ مَا أَعَدَّ اللَّهُ لَکَ لَفَرِحْتَ أَکْثَرَ مِمَّا حَزِنْتَ وَ إِنَّهُ لَیَسْتَغْفِرُ لَهُ مِنْ کُلِّ ذَنْبٍ وَ خَطِیئَهٍ (وسائل‏ الشیعه ج۱۴ ص۵۰۸)

به عنوان مقدمه بحث توجه شما عزاداران محترم را به دو مطلب جلب می­کنم و با فهم این دو نکته بحث این دهه را پی خواهیم گرفت:

1- اولاً به دین نگاه سیستمی و نظامند داشته باشیم، دین شبکه ای ازاستراتژی های لازم برای برنامه ریزی در جوانب به هم پیوسته زندگی را عرضه کرده است که اگر با دید استراتژیک به گزاره های دین توجه شود، ساختار لازم برای برنامه ریزی های اجرایی در زندگی فردی، گروهی مثل همین هیئت و مشابه آن و نیز سازمانی و در سطح کلان یک کشور به دست می آید. رسیدن به حیات طیبه مورد نظر دین و قرآن نیاز به سازه و فرایند تمدنی در مقیاس کلان دارد و آن چیزی که از فرآورده های دینی در دسترس ما هست یک قسمت، توصیفات هستی شناسانه مربوط به عقاید و یک قسمت توصیه های اخلاقی و بخش دیگر احکام عملی در فضای فردی عبادی و معاملاتی است.

2- ما بدنبال حیات طیبه هستیم که موضوع بحث امسال ما است، قرآن کریم می­فرماید: « مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما کانُوا یَعْمَلُونَ؛ هر کس کار شایسته‏اى انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، در حالى که مؤمن است، او را به حیاتى پاک زنده مى‏داریم؛ و پاداش آنها را به بهترین اعمالى که انجام مى‏دادند، خواهیم داد.»(نحل97)

عزاداران خصوصاً جوان عزیز روی چند محور فکر و توجه کنند؟

1- معنویت خود، قوم و کشور

1- اقتصاد خود، قوم و کشور

2- فرهنگ خود، قوم و کشور

متأسفانه بخاطر نگاه یک بُعدی به ساحت­های محتلفی دین مداری، در هر سه محور مردم ما نسبتاً ضعیف است و برای برون رفت از این وضعیت چه برنامه کوتاه مدت و بلند مدتی را باید ارائه نمود؟ در رابطه با فرهنگ دینی قوم برای اینکه نسل های ما گرفتار ابتذال نگردد از کجا باید شروع کرد؟

به عنوان نمونه شما عزاداران اباعبدالله الحسین(علیه السلام) می­بینید که مردم در گفتگو ها و محاورات روزانه شان به شوخی به آنهایی که فرزند دختر دارند می گویند«فلانی نام خدا ادم پولداری هستی چند تا مثلا 3 تا دختر داری یعنی اینکه سی چهل یا پنجاه میلیون به حسابت ریخته شده، وضع مالی­ات خوب است ماشالله» و بعد هر دو طرف گفتگو می­خندند و ماجرا تمام می­شود.

چندین سال بعد وقتی که دخترهای همین مرد بزرگ می­شوند، خانم می­شوند و به قول ما دختر کته می­شوند طرفهای همین گفتگوی طنز خواهند دانست ماجرا تنها یک شوخی نیست، بلکه داستان کاملاً جدی است.

نامش«گله» یا همان چیزی ست که برخی «شیر بها» می­خوانند، و مبلغ آن همان طور که دیگر چیزها در یک اقتصاد سالم یا بیمار بالا و پایین می­شود و معمولاً یک نرخ نمی­ماند، گله مبلغی که داماد جدای از هر بحث و گفتگویی راجع به دختر مورد علاقه­اش به خانواده دختر می پردازد که هیچ ربطی به دیگر مفاد قرارداد و مخارج دیگر ازدواجش ندارد.

عزادارن عزیز! اولاً هر شخص دین مداری باید از مرجع تقلید خود در این باره کسب تکلیف کند و بپرسد که گرفتن چنین وجهی حلال است یا خیر؟ ثانیاً با این وضعیت امروزه جامعه که اقتصاد اکثریت جامعه ما بخاطر بی­تدبیری و حرکت نکردن در چارچوب دین بسیار ضعیف شده است و این روزها این مبلغ از ده تا سی میلیون تومان متغیر است بستگی به این دارد که در کدام شهر زندگی می کنید، دارای پیامدهای بدی است یکی از آنها این است که می­تواند برای سالها مانع ازدواج دخترها و پسرها شوند، یا برای سالیان دو نفر را که باید سالهای آغازین زندگی خویش را با آرامش بگذرانند و به هدف اصلی ازدواج که به فرموده خداوند کریم در قرآن: « وَ مِنْ آیاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ أَنْفُسِکُمْ أَزْواجاً لِتَسْکُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ؛ و از نشانه‏هاى او اینکه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید، و در میانتان مودّت و رحمت قرار داد؛ در این نشانه‏هایى است براى گروهى که تفکّر مى‏کنند!» (روم/21) است، برسند و آن آرامش و سکونت هم از نظر جسمى است، و هم از نظر روحى هم از جنبه فردى و هم اجتماعى. در حالیکه برخی از والدین با نگاه جزئی نگرانه به زندگی دینی، با این کار سبب می­شوند که پسرها و دختران جوان در ابتدای زندگی خود زیر بار سنگین بدهکاری  قرار گیرند  و از پیشرفت و کیفیت زندگی آنها کاسته شود. به هر صورت تبعات این کار بیش از همه دامان زوجها را می­گیرد و موجب بسیاری اختلافات میان آنها می­شود.

عزاداران عزیز! در این شبها این جمله امام حسین(علیه السلام) را که فرمود: «هل من ناصر ینصرنی» را زیاد می شنوید! اما به راستی منظور از امام حسین(علیه السلام) در آن لحظه چی بود؟ یعنی امام حسین  ترسیده بود و در خواست کمک می کرد؟ یا امامی که وقتی لشگر فرشتگان و جنیان به خدمتش رسیدند و اجازه خواستند که یاریش کنند ایشان مخالفت کرد و همچنین امامی که می دانست بلاخره شهید خواهد شد اگر چه چند نفری هم در آن لحظات از لشگر دشمن به او بپیوندند!

پس منظور امام چه بود؟؟؟

مهاجرین دردمند! اما واقعیت امر این است که چون امام تجلی صفات خداوند است و صفت رحمانیت و رحیم بودن خدا نیز در ایشان متجلی است به همین خاطر در آن لحظات فقط می خواست که حتی شده یک نفر را از منجلاب به سعادت و حیات طیبه مد نظر قرآن برساند و منظور امام این بود که آیا کسی هست که کمکم کند تا دستش را بگیرم و به به سمت حیات طیبه که منجر به سعادت ابدی می شود ببرم؟ و به همین خاطر بود که در لحظات آخر از شمر درخواست آب کرد! در خواست آب کرد که شمر با دادن آب به امام لیاقت پیدا کند تا بتواند توبه کند، اما افسوس که ...

عزادارن محترم! فکر میکنید چرا حر در لحظه آخر نادم شد و به طرف امام برگشت و عاقبت بخیر شد! حرّ اولین نفری بود که راه را بر امام بست و خواهر مظلومه و فرزندان سید الشهدا(علیهم السلام) را ترساند و نقش پر رنگی در وقوع حادثه­ی عاشورا داشت،  اما حرمت امام حسین(علیه السلام) را نشکست و چند جا حرمتش را نگه داشت!

1- یکی آن زمان که امام فرمود حرّ مادرت به عزایت گریه کند! حرّ که یک شخصیت بزرگ و رئیس قبیله­ای بود خیلی بهش برخورد اما به امام گفت: هر کسی بجز تو نام مادر من را میبرد جوابش را میدادم اما من از مادرت جز خیر و خوبی چیزی ندیده­ام! گرچه پا از حد برون بگذاشتم احترام مادرت را داشتم...

2- وقت نماز شده بود امام به حر فرمود: حرّ برو با لشگریانت نماز بخوان و ما هم با لشگرمان نماز بخوانیم! اما حرّ در جواب گفت نه! من و لشگریانم همه پشت سر شما نماز می­خوانیم...

خلاصه اینگونه شد که این حرمت نگه داری ها باعث نجات حرّ از آن بد بختی شد!

برادران و خواهران عزادار! بیائید ما و شما هم یک بازنگری اساسی در گذشته­ها و فرصت­های از رفته خود بکنیم و امروزه با تصحیح افکار و منش و رفتار خود در چارچوب دین، به ندای امام حسین(علیه السلام) لبیک بگوییم.

لبیک به »هل من ناصر» حسین، لبیک به یک جریان است! جریانی که در هر مکان و هر لحظه جاریست! جریانی که در هر مکان و هر زمان «ناصر» میطلبد!

«هل من ناصر ینصرنی» یعنی در هر زمان و مکان حقیست که باید به آن لبیک گویی و باطلیست که باید از آن پرهیزنمایی!

«کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» در کنار «هل من ناصر ینصرنی» تفسیر می­شود.

 عزاداران عزیز و مهاجر افغانستانی که در این شبها در این هیئت که به نام نامی عقیله بنی هاشم حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) و در دفتر افتخار عالم تشیع و مردم افغانستان یعنی حضرت آیت الله العظمی محقق کابلی(مدظله العالی) کنار هم جمع می­شوید و در مظلومیت و عزای مولا وآقای جهانیان یعنی سدالشهداء(علیه السلام) عرض ادب می­کنید، بدانید! که هر مکان کربلا و هر لحظه عاشورای توست! و این تویی که باید در کربلای خود خیمه گاه حسین را برای استقرارت انتخاب کنی، و در عاشورایت به «این» ندا لبیک گویی!

بکوش در هر مکان و هر زمان که عاشورا و کربلای توست به جریان حق و ندای «هل من ناصر ینصرنی» لبیک گویی!

«هل من ناصر ینصرنی» در زمان مولا علی(علیه السلام) نیز گفته شد! در زمان امام حسن(علیه السلام) نیز گفته شد! در زمان مولا امام حسین(علیه السلام) هم این ندا سر داده شد و هر آنکس که بدان لبیک گفت، رستگار شد و آنکس که یارخواهی ندای حق را لبیک نگفت، مبغوض و ملعون گشت!

از آن جهت است که تو را هم عاشورا و کربلاییست، آگاه باش که به کدامین ندا لبیک میگویی! آیا به حیات طیبه لبیک می­گویی یا به حیات خبیثه؟

عزاداران حسینی، برادران و خواهران مهاجر!

حیات طیبه را برخی دارند و برخی ندارند. سلمان داره و ابولهب ندارد.... چه کنیم جزء حیات طیبه دارها باشیم؟

با چه زنده می­شویم؟ بحث غذایی نیست.  5 راه زندگی عقلی و معنوی که اگر کسی اینها را نداشت مرده است:

1- لاحیات الابالعلم: اولین راه زنده ماندن علم است. جهل مرگ است و علم حیات است. الجهل موت و الجاهل میت. هرچه بیشتر بهفهمد زنده تر است. منظور از علم تنها مدرسه و کلاس و دانشگاه نیست تا کسی  که فوق لیسانس داره زنده تر از لیسانس باشد و... این علم یعنی آگاهی، یعنی فهم و درک. چرا در حدیث داریم که مجالسه العلما حیات القلوب، با علما بنشینی قلبت زنده می شود.

امروزه این همه بدبختی که دامنگیر جهان اسلام شده است بخاطر جهل و نادانی است. محمد بن عبدالوهاب از جهل مردم استفاده کرد و پایه گذار یک فرقه منحرف شد که الآن بلای جان مسلمانان شده است. برای اینکه با این تفکر مقابله کنیم حضرت مولا امام علی(علیه السلام) تعبیر زیبایی دارد که «هر چه نادانی ما بیشتر باشد دشمن بیشتر سوءاستفاده می کند» پس ما هر چه بتوانیم با مطالعات اسلامی و مبانی دینی بیشتر آشنا شویم دشمن نمی تواند بر ما غلبه کند زیرا علت عمده موفقیت دشمن چه در قالب حرکت های تند سلفی تکفیری مثل داعش و وهابیت یا حتی در قالب حرکت های شیعی منحرف، نادانی و جهل امت است، لذا در درجه اول بر علما، اندیشمندان و صاحبان فکر و قلم وظیفه است که مردم را آگاه کنند و حقایق معارف دینی را به آنها بگویند و دوم بر خود مردم تکلیف است که با معارف دینی آشنا شوند که با این کار دشمن زودتر خلع سلاح می شود.

عزاداران عزیز! امروز به افغانستان بنگرید، باز در کنار بسیاری از عوامل دیگر همچون تعصب و قوم پرستی، فساد، آزادی های مطلق و... یکی از مهمترین دلایل عدم پیشرفت و بدبختی­ها از جهل ناشی می­شود. اگر جهالت را به معنی نادانی و بی سوادی بگیریم، بیش از 70 درصد مردم افغانستان از نعمت سواد بی بهره­اند. بناءً این خود سبب می­شود که کشور ما دارای یک آیندِه مبهم باشد. زیرا پیشرفت، ترقی، آبادی و زیبایی یک مملکت در قدم نخست به آمار با سوادی مردم آن کشور تعلق دارد. اگر در صد سواد مردم یک سرزمین بالا باشد، آن کشور به آسانی در صدر جدول کشورهای عقب مانده قرار نمی گیرد. و اگر جهالت را به معنای، دوری و واقف نبودن به اصل موضوع باشد. این بدان معنا است که عده­ای افغانستانی­ها در بسیاری موارد از اصل موضوع با خبر نیست و معرفت صحیح به اعتقادات، باورها، اخلاق و احکام ندارند، قرآن می­خواند، نماز می­خواند و... اما از هدف و درک درست آن دور است.

عزاداران حسینی! مردم افغانستان در برهه­ای طولانی از تاریخ با فقر و گرسنگی زندگی کرده است، در حالیکه سرزمینی است که از نظر ژئوپولیتکی بسیار مهم و با معادن بسیار غنی و اصولاً یکی از دلایل تجاوز کشورها به افغانستان و دخالت بی‌رویه آنها در این کشور وجود معادن گران‌بهای آن بوده است.

معادن طلا، گاز، نفت، انواع سنگ های قیمتی، مس، آهن و ده‌ها نوع معدن دیگری که از سوی کارشناسان در این کشور شناسایی شده است، نشان می‌دهد که معادن افغانستان گنجینه و ذخیره‌گاه ارزشمندی است که اگر درست مدیریت شود، مردم ساکن این سرزمین را از باتلاق فقر و ناداری مطلق رهانده و کشور را به سوی توسعه همه جانبه سوق می‌دهد.

فقر، عقب‌ماندگی مردم افغانستان و خیانت ادامه‌دار سردمداران و دولتمردان آن سبب شده که امروز مردم جهان باطنز و طعنه واقعیت تلخ این جغرافیای نفرین شده را در قالب یک جمله برملا سازد.

این جمله که «مردم افغانستان قرن‌هاست با شکم گرسنه روی گنج خوابیده‌اند.» حقیقت زندگی سخت مردم  این سرزمین را حکایت می‌کند.

البته این تنها معادن افغانستان نیست که دست نخورده باقی مانده و هیچ کمکی به توسعه افغانستان نکرده است بلکه در افغانستان ظرفیت‌های زیادی برای پیشرفت وجود دارد که اگر درست و به موقع مورد استفاده قرار می‌گرفت و به خوبی مدیریت می‌شد، بدون شک امروز افغانستان در ردیف فقیرترین و عقب‌مانده ترین کشورهای جهان قرار نمی‌گرفت.

 پس علت این همه فقر چیست؟ آیا دلیل اصلی آن به غیر از نبود امنیت، بجز جهل و نبود متخصصین با فهم و درک بالا می­تواند باشد؟

جوانهای عزیز مهاجر! این فضای مجازی علم را از شما می گیرد و شما را سطحی بار می­آورد، مخها را بسیط و بسته نگه میدارد. ادم خیلی غصه می­خورد که جوان ساعتها پیش اینترنت و فضای مجازی است، اما روان خوانی قران را بلد نیست، تا چه رسد به معنا و تفسیر آن، چند کلمه تاریخ بلد نیست. جوانان عزیز! کشور منتظر آن است که شما تخصص کسب کرده و به یاری اش بشتابید، پس چرا این قدر فرصت سوزی می­شود؟. عظمت جوانی تان را به مطالعه بگذارانید. برخی از جوانها تا دو نیم شب مشغول فضای مجازی است این یک تهدید خیلی بزرگ است. در قرآن بنگرید779 بار کلمه علم در قران امده است. اغاز وحی با علم است. اقرأ و ربک الاکرم الذی علم بالقلم.

2- لاحیات الابالدین: کسی که دین ندارد، مرده است

3- امر به معروف و نهی از منکر حیات می آورد: امام باقر(ع): خدا از ادم ضعیف بدش می آید، آدم ضعیف کیه؟ ادم بی تفاوت. برادارن و خواهران عزادار! نگذارید منکر در بین شما باب بشود. منکر فقط بی حجابی نیست. دروغ منکره، چشم و هم چشمی منکره، فرصت سوزی منکره، عروسی­های با مخارج بالا منکره و... مگر امام حسین(علیه السلام) نفرمود: إِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاِْصْلاحِ فى أُمَّةِ جَدّى(صلى الله علیه وآله وسلم) أُریدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْروفِ وَ أَنْهى عَنِ المُنْکَرِ، قیام کردم که امر به معروف کنم و نهی از منکر کنم. عزیزان دعا کنید علاوه بر حیات جسمی، حیات معنوی هم داشته باشیم.

در تاسوعا باید زانوی ادب در محضر آقایی بزنیم که لقب باب الحوائج گرفته و تعبیرات بسیار بلندی در زیارت نامه و زیارت ناحیه مقدسه نسبت به ایشان ابراز شده است و بهترین منبع برای شناخت شخصیت قمربنی هاشم عباس بن علی حضرت ابوالفضل(علیهما السلام)، سخنان امامان معصوم(علیهم السلام) درباره ایشان است.

برای حضرت عباس بن علی(علیهما السلام) چند زیارت نامه از اهل بیت(علیهم السلام) وجود دارد. هنگامی که امام صادق(علیه السلام) به زیارت مرقد عموی خویش حضرت ابوالفضل(علیه السلام) رفتند، به ابوحمزه ثمالی زیارت نامه­ای آموزش دادند.

امام زمان حضرت مهدی(علیه السلام) نیز خطاب به ابومنصور بن عبدالمنعم بن نعمان بغدادی، زیارت نامه­ای را برای شهیدان کربلا نوشتند که به زیارت ناحیه مقدسه ویژه زیارت شهیدان کربلا مشهور است.

در فرازی از این زیارت نامه درباره حضرت عباس(علیه السلام) چنین آمده است: السلام علی العباس بن امیرالمومنین المواسی أخاه بِنَفسِهِ، الا'خذ لِغَدِهِ مِن أمسهِ الفادی له، الواقی. السّاعی الیه بمائه، المَقطُوعة یداه، لَعَنَ الله قاتلیه یزیدبن وقاد و حکیم بن الطفیل الطائی؛ سلام بر عباس فرزند امیرمومنان که جان خویش را در راه برادرش داد از دیروزش برای فردایش توشه برگرفت، در راه برادر جانبازی کرد و خود را فدایش کرد، از او حفاظت و خود را سپر بلایش کرد، برای او آب آورد، دست هایش قطع شد. خداوند قاتلانش یزیدبن وقاد و حکیم بن طفیل طائی را لعنت کند. (مصباح الزائر شیخ مفید، ص148)

در این زیارت نامه بسیار مهم و با ارزش و روشنگری که از ناحیه مقدسه صادر شده است، برخی امتیازات حضرت اباالفضل العباس(علیه السلام) یادآوری شده است. متن این زیارت سندی مکتوب از حضرت ولی عصر قائم آل محمد(علیه السلام) درباره ابعاد شخصیت عموی خویش حضرت عباس(علیه السلام) است.

یکی از اوصاف دیگر حضرت عباس(علیه السلام) مواسات و جانبازی ایشان است. مواسات به معنای کمک، همیاری، همکاری و مساعدت است. در این زیارت نامه مهدوی، حضرت ابوالفضل(علیه السلام) با وصف زیبای «المواسی اخاه بنفسه» ستوده شده­اند و امام زمان(علیه السلام) بر ایشان درود فرستاده اند. کسی که برادرش را با جانش یاری و کمک کرد. مواسات با جان، بالاترین و با ارزش ترین نوع مواسات است و فراتر از مواسات و کمک مالی، زبانی، قلمی و قلبی است. این سطح از ایمان و وفاداری در حضرت اباالفضل(علیه السلام)، بی نظیر و نمونه است.

در فرمان امام حسین(علیه السلام) به برادرش حضرت عباس(علیه السلام) برای گفت وگو با دشمنان به منظور گرفتن مهلت تا روز عاشورا چنین آمده است: «یا عباس اِرکب بِنَفسی أنتَ یا أخی!؛ ای عباس! برخیز جانم فدایت ای برادر!» (ارشاد شیخ مفید، ج2، ص92)

دقت در این کلام امام معصوم(علیه السلام)، جایگاه بلند و بی نظیر حضرت اباالفضل العباس(علیه السلام) را آشکار می کند. امام حسین(علیه السلام) به حضرت اباالفضل(علیه السلام) می­فرماید: جانم فدایت.

ویژگی دیگر حضرت عباس(علیه السلام) آخرت گرایی ایشان است. امام مهدی(علیه السلام) در این زیارت نامه صفت «الا'خذ لِغَدِهِ من أمسِهِ» را برای عباس بن علی(علیه السلام) آورده اند؛ از دیروز برای فردایش توشه برداشت. رهایی از دنیاگرایی و وسوسه های شیطانی و سودجویی های گوناگون و قرار دادن دنیا زیر پای خویش برای تأمین آخرت و فردای برتر، از امتیازات حضرت ابوالفضل(علیه السلام) بوده است.

به هر حال در زیارت ناحیه مقدسه که از سوی امام زمان(علیه السلام) صادر شده، حضرت ابوالفضل(علیه السلام) به عنوان اسوه حسنه در ولایت مداری، فداکاری، جانبازی و پاسداری معرفی شده است. امام زمان(علیه السلام) در این زیارت نامه در شش جمله، شش ویژگی بارز حضرت ابوالفضل(علیه السلام) را نام برده و ابعاد گوناگون شخصیت الهی ایشان را معرفی کرده­اند. اما  یکی از اوصاف و ویژگیهای حضرت عباس(علیه السلام) «حس مسئولیتپذیری» است، حس مسئولیتپذیری موضوعی است که علاوه بر اهمیت بالای آن، بسیار از آن کم گفته شده است، «مسئولیت» بدین معناست که هر کسی در هر زمان و شرایطی بداند چه مسئولیت و وظیفهای دارد، آن را بشناسد و بعد آن را به خوبی ایفا کند.

عاشقان حضرت عباس(علیه السلام)، خواهران و برداران عزادار! مردم به سه دسته مسئولیتپذیر، مسئولیتگریز و بی‌تفاوت قابل تفکیک هستند، بسیاری از ناهنجاریهای موجود در جامعه نتیجه مسئولیت‌گریزی یا بیتفاوتی در انجام وظایف به وجود میآید و اگر همۀ آحاد جامعه مسئولیت‌پذیر باشند، بسیاری از مشکلات حل خواهد شد.

باید بدانیم که چند نوع مسئولیت داریم، مسئولیت در برابر خدا، مسئولیت در برابر دین، مسئولیت در برابر پیشوایان معصوم(علیهم السلام)، مسئولیت در برابر جامعه و دیگران و مسئولیت در برابر فامیل و خانواده که بر اساس آیه مبارکه:« یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلیکُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَیْها مَلائِکَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا یَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید خود و خانواده خویش را از آتشى که هیزم آن انسانها و سنگهاست نگه دارید؛ آتشى که فرشتگانى بر آن گمارده شده که خشن و سختگیرند و هرگز فرمان خدا را مخالفت نمى‏کنند و آنچه را فرمان داده شده‏اند (به طور کامل) اجرا مى‏نمایند!» (تحریم/6) یکی از بزرگترین مسئولیت ها است.

ای حضرت جبریل ثناخوان تو عباس

مه تکه ای از ماه درخشان تو عباس

حاتم بنشسته است کنار حرم تو

او خیره شده بر تو و احسان تو عباس

باید همه ی اهل قلم در صف محشر

ما را بنویسند مسلمان تو عباس

بالاست به والله قسم تا ابد الدهر

این پرچم اسلام به دستان تو عباس

هرگز علم خیمه نیفتاد ز دستت

نازم به وفای تو و پیمان تو عباس

لب تشنه به دریا زدی و آب نخوردی

ای جان به فدای لب عطشان تو عباس

از خجلت تو آب شد و آبرویش رفت

این مشک پر از آب، به دندان تو عباس

برخیز به خیمه بنگر ای مه خیمه

زینب شده اینبار پریشان تو عباس

برخیز که شه با دل آزرده نبیند

خونین شده این پیکر بی جان تو عباس

شاه آمده با قامت بشکسته و لرزان

تا سر بگذارد به گریبان تو عباس

شاه آمده تا علقمه تا اینکه بساید

مژگان پر از اشک به مژگان تو عباس

والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

 


▼گزارش تصویری

نوشته شده توسط : مدیریت سایت
تاریخ انتشار:
1395-08-16